چو بشنوی سخن اهل دل نگو که خطاست
سخن شناس نئی جان من خطا اینجاست
سرم به دنیی و عقبی فرو نمیآید
تبارکالله از این فتنهها که در سر ماست
در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب
بنال هان که از این پرده کار ما به نواست
مرا به کار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
نخفتهام ز خیالی که میپزد دل من
خمار صدشبه دارم شرابخانه کجاست
چنین که صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرم به باده بشویید حق به دست شماست
از آن به دیر مغانم عزیز میدارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
چه ساز بود که در پرده میزد آن مطرب
که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند
فضای سینه حافظ هنوز پر ز صداست
- حافظ -
پ ن ۱: چمدونم رو ببند
چمدون کهنهای که از پدر مونده برام
چمدونم رو ببند
که فقط وسوسهی خوب سفر مونده برام...
- ایرج جنتی عطایی -
پ ن ۲: من در این آبادی
پی چیزی میگشتم
پی خوابی شاید
پی نوری
ریگی
لبخندی...
- سهراب سپهری -
پ ن ۳: دانلود (هوامو نداشتی / محمد اصفهانی)
خ ن: یکسال دیگه هم از عمرم گذشت... یکسالی که سخت بود! سختتر از همهی ۳۰ سال گذشته!
از ۱۵ دی پارسال تا امسال...
انگار باز هم همه چیز توقف کرد... من توی زمان و مکان منجمد شدم و دیگه جلو نرفتم.
من دیگه انگیزه و انرژیمو از دست دادم!
من کم آوردم! کم آوردم جلوی مبارزه با فشارهای خانواده، جامعه، من کم آوردم جلوی ناامیدی، جلوی دیدن این همه بیعدالتی، دیدن این همه اشتباه، کم آرودم جلوی آدمای قاضی، آدمای بیانصاف، آدمای بد، آدمای بیخیال.
من کم آوردم.
من توی این یکسال اشتباه کردم و اشتباه کردم.
و بدون این که یک قدم جلو برم اجازه دادم زمان بگذره.
من توی یک سال باز هم خودم رو فراموش کردم و روی خودم و عقایدم پا گذاشتم :(
* دیگه شعر هم آرومم نمیکنه...
* دارم میسوزم...

ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 183