همخانهایم، روی گرفتن حلال نیست
ناگفته پرسشی که سخن را مجال نیست
گفتی بسنده کن به خیالی ز وصل ما
ما را بهغیر ازین سخنی در خیال نیست
گر ماه صورت تو ببیند، به صدق دل
خود معترف شود که درو این کمال نیست
در پردهای و بر همه کس پرده میدری
با هر کسی و با تو کسی را وصال نیست
مشکل در آن که وصل تو ممکن نمیشود
ورنه به ممکنات رسیدن محال نیست
لالند عارفان تو از شرح چند و چون
از معرفت خبر نشد آنرا که لال نیست
پرسیدهای که آنچه طلب میکنی کجاست؟
از من خبر مپرس، که جای سؤال نیست
ای اوحدی چو این دگران سر دوستی
با دیگری مگوی که ما را به فال نیست
گر مدعی سماع حدیثت نمیکند
دل مرده را سماع نباشد، که حال نیست
- اوحدی -
پ ن ۱: جرم میآید زِ من
تا عفو میآید زِ تو
رحم را حدیست
از حد رفت
این وبلاگ بارم کلمه بکش...
- وحشی بافقی -
پ ن ۲: گر به صحرا دیگران از بهر عشرت میروند
ما به خلوت با تو ای آرام جان آسودهایم...
- سعدی -

ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 253