جانِ جانِ جان

خرید بک لینک

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

بازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم

هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشهی خاطر

که به دیدار تو شغل است و فراغ از دو جهانم

گر چنان است که روی من مسکین گدا را

به در غیر ببینی ز در خویش برانم

من در اندیشهی آنم که روان بر تو فشانم

نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم

گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن

که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم

نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم

من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم

که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم

درم از دیده چکان است به یاد لب لعلت

نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم

سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم

که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم

- سعدی -

پ ن ۱: هزاران جان ما و بهتر از ما
فدای تو که وبلاگ وبلاگ جانِ کلمه کلمه وبلاگ وبلاگ جانِ کلمه کلمه جانی
دگر وصف لبش دارم ولیکن
دهان تو بسوزد گر بخوانی...
- مولانا -

پ ن ۲: حالیا عشوهی ناز تو ز بنیادم برد
تا دگرباره حکیمانه چه بنیاد کند...
- حافظ -

پ ن ۳: دانلود (بیهمزبان/محمرضا شجریان)

هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 14:36

صفحه بندی