دست در گردن یاد تو چنانم که مپرس
آنچنان یاد تو افتاده به جانم که مپرس
با گُلِ روی تو از باغ دلم رفت بهار
بیتو ای یار! چنان رو به خزانم که مپرس
تا سفر با تو چنان بود و حَضَر بیتو چنین
آنچنان بر حَذَر از همسفرانم که مپرس
من که از پنجهی گرگان به سلامت رَستَم
آنچنان خونی زنجیر شَبانم که مپرس
دوستان طعنه زنندم که وفا در تو نبود
آنچنان زخمی این زخم زبانم که مپرس
تا که دزدیده تماشا کنمت، هرشب و روز
آنچنان بر سر کویت نگرانم که مپرس
نتوانم به تو بیپرده بگویم که مرو!
رفتنت میبَرَد آنگونه توانم که مپرس
تو برآنی که بمانی و نمانی با من
گر نمانی تو مرا، سخت برآنم که مپرس
مِنّت یاد تو بر گردن من خواهد ماند
دست در گردن یاد تو چنانم که مپرس...
- علیرضا شجاعپور -
خ ن: امروز بالاخره شعرای «علیرضا شجاعپور» رو پیدا کردم. برام عجیبه که تو این ۸ سال غیر از شعر «کاشکی» (که تا چند روز پیش نمیدوستم از ایشونه) شعر دیگهای ازش نخونده بودم!
پ ن ۱: گفتی مرا به خنده:
«خوش باد روزگارت»
کَس بیتو خوش نباشد
رو قصهای دگر کن!
- مولانا -
پ ن ۲: گر هیچ مرا در دلِ تو جاست بگو
گر هست بگو،
نیست بگو،
راست بگو...
- مولانا -

ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 127