به زندگی را در چشمهات حل کردن
تو را ته همهی کوچهها بغل کردن
تو را بغل کردن، بیهراس، بیکابوس
تو را بغل کردن در قطار، در اتوبوس
به عاشق تو شدن در عراق، در منجیل
تو را بغل کردن در بنادر برزیل
به عاشق تو شدن در عراق، در فیلیپین
تو را بغل کردن زیر تیغهی گیوتین
به عاشق تو شدن در دقایق آخر
تو را بغل کردن روی مین ضد نفر
به عاشق تو شدن در تن دوبارهی نیل
تو را بغل کردن در زبور، در انجیل
به عاشق تو شدن در سیاهچال زمین
تو را بغل کردن پشت میلههای اوین
به عاشق تو شدن در غروبهای سیاه
تو را بغل کردن در حیاط دانشگاه
به ببر و کوچهی بن بست فکر میکردم...
به چیزهایی ازین دست فکر میکردم...
- حامد ابراهیمپور -
پ ن ۱: دوست داشتم عاشق کسی شم که لکنت زبان داشته باشه!
چون کلی زمان میبُرد تا اسمم رو صدا کنه و هیچچیزی مثل وقتی که بادلیل و بیدلیل معشوقهات اسمتو صدا میکنه خوشایند نیست...
مخصوصا اگه خیلی تکرارش کنه...
- مازیار منتظری تهرانی -
پ ن ۲: روبهروی آفتاب روی تو
ذرهای گردم، غبارم،
هیچ
هیچ...
- قیصر امینپور -
