از خودم...

خرید بک لینک

در مستراح خانهی خود گیر کردهام

جا مانده از دویدن بیوقفهی جهان

اندازهی هواکش زنگار بستهایست

یک ساعتیست سهم من از کل آسمان

[فریاد میکشی و نفس کم میآوری

فریاد میکشی و زبان تو الکن است

فکر خدا نباش که یک مستراح شوم

جای بدی برای به او فکر کردن است]

مأیوس از خدایم و در حق چون منی

لطفی که کرده بود به یونس نمیکند

در مستراح خانهی خود گیر کردهام

حتی خدا... وجود مرا... حس نمیکند...

[کم کم شبیه یک حشره خشک میشوی

میترسی از جنازهی خود توی آینه

تصویر تو شبیه خودت گیر کرده است

زندان دیگری شده آن سوی آینه]

دیوانه میشوم به خودم فحش میدهم

بیهوده مشت بر در و دیوار میزنم

روی زمین دراز میکشم از فرط خستگی

بیاعتنا به حرکت یک سوسک بر تنم

[هی فکر پشت فکر... و هی فکر پشت فکر:

بیرون از این حصار کسی را نداشتن

از زخم برزخیّ بدی دست و پا زدن

در خاطرات هیچکسی جا نداشتن]

این مستطیل وادی حیرانی من است

در من رسوب کرده پریشانی یهود

بیافتخار، بیهیجان، پوچ، بیدلیل

این طرز مرگ توی خیالات من نبود

[این غار را قلمرو دیوانگیت کن

با سوسک سیر کن شکمت را و موش باش

میمون بشو به هیئت اجداد وحشیات

تا یک شکار تازه بیاید به هوش باش]

خو میکنم به تلخی این سوء اتفاق

در من کسی به فکر رهایی و جنگ نیست

دلخوش به یک هواکش و یک آفتابه یا

دنبال ربط راه فرار و شلنگ نیست

[دندان برای کشتن تو تیز کرده است

تنهایی مهیبتری پشت این حصار

آرام باش تا برسد بوی زهم مرگ:

تبدیل جبر مطلق «ماندن» به اختیار]

روحم به سوگواری جسمم نشسته است

یک روز کشف میشود این جثهی کبود

بر سنگ قبر غمزدهام حک کنید که:

«در مستراح خانهی خود گیر کرده بود!»

- فردین نوری -

پ ن ۱: از تنم از بودنم از مهر و کینم از خودم
خستهام... از باورم از کفر و دینم از خودم.
سنگ برمیدارم و آئینهها را میکُشم
تا در آنها هیچچیزی را نبینم از خودم
هرکسی از دیگری دارد شکایت میکند
من ولی از صبح تا شب مینشینم از خودم...
ناامیدم، خستهام، سرخوردهام، دلکندهام
آه... آری... اینچنینم... اینچنینم از خودم.
لافها از آفتاب حق زدم اما چه سود
مثل آدمهای برفی شرمگینم...
از خودم...
- یاسر قنبرلو -

پ ن ۲: کسی در من خودش را حبس کرده کنج پستوها
نگاهی میکند در آینه، مانند ترسوها
نگاهی میکند اما همانی هست که قبلاً
همان چشمان غمگین و همان لبها، همان موها
- صنم نافع -

پ ن ۳: دو قرن است از خانه بیرون نرفتی!
نگفتی چهها با تو این شهر کرده
صدا میزنی: هیچکس نیست اینجا؟
صدا برنمیگردد و قهر کرده!
- حامد ابراهیمپور -

هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: خودم, نویسنده: بازدید: 126 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 16:12

صفحه بندی