میان تاریکی

خرید بک لینک
میان تاریکی

ترا صدا کردم

سکوت بود و نسیم

که پرده را میبرد

در آسمان ملول

ستارهای میسوخت

ستارهای میرفت

ستارهای میمرد

ترا صدا کردم

تمام هستی من

چو یک پیالهی شیر

میان دستم بود

نگاه آبی ماه

به شیشهها میخورد

ترانهای غمناک

چو دود برمیخاست

ز شهر زنجرهها

چو دود میلغزید

به روی پنجرهها

تمام شب آنجا

میان سینهی من

کسی ز نومیدی

نفس نفس میزد

کسی به پا میخاست

کسی ترا میخواست

دو دست سرد، او را دوباره پس میزد

تمام شب آنجا

ز شاخههای سیاه

غمی فرومیریخت

کسی ز خود میماند

کسی ترا میخواند

هوا چو آوازی

به روی او میریخت

درخت کوچک من

به باد عاشق بود

به باد بیسامان

کجاست خانهی باد؟

کجاست خانهی باد؟

- فروغ فرخزاد -

پ ن ۱:

تمام قصه همین بود راست میگفتی:

تو باد بودی و من در مباد سرگردان

زمین تب زده، انسان عصر یخبندان

و من میان تب و انجماد سرگردان

درخت کوچک تنها به باد عاشق بود

و باد...

بی سروسامان...

و باد سرگردان

تمام قصه همین بود... راست میگفتی!

- محمد حسین بهرامیان -

پ ن ۲: تو زندگیم همیشه منتظر بودم که خدا از یه جایی وارد زندگیم بشه. ولی اون هیچوقت نیومد، البته اگر منم جای اون بودم خودمو قاطی همچین چیزی نمیکردم!

- جایی برای پیرمردها نیست / جوئل کوئن / ۲۰۰۷ -

هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: میان,تاریکی, نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:05

صفحه بندی