رفتنت زخم عمیقی ست که بر دل مانده
زخم مانند رفیقی ست که بی مانند است
بند بند بدنم در تب تو می سوزد
گاه خاموشی یک شعله به آهی بند است
بعد تو شهر چه تنگ است ... شبیه دلِ من
دل من بعد تو آشفته شبیه شهر است
کودک پیر درونم به تو وابسته شده
بعد تو با همه حتی خود من هم قهر است
راه می افتم و می افتم و می افتم ... آه
یادت افتادن من کار به دستم داده
بام تهران دگر از دیدن من خسته شده
تشت رسوایی من از سر بام افتاده
آمدم تا بسپارم به خدا جانم را ...
بوسه آخرمان قبل شکفتن پژمرد
آمدم بدرقه با کاسه آبی در چشم
چشمم افتاد به تو ... سیل مرا با خود برد ...
- صابر قدیمی -
پ ن 1 :
چشم می بندم و می خندی و می بینم باز
این جهان عالم تصویر نباید باشد
همه آنچه که شد گاه نباید بشود
و قضا عامل تقدیر نباید باشد
شاعری گونه دردآوری از حرّافیست
هرچه از عشق نوشتند و نوشتی کافیست
عشق می ماند و این آخر بی انصافیست
مرگ پایان اساطیر نباید باشد ...
- محسن انشایی -
پ ن 2 :
مرز در عقل و جنون باریک است
کفر و ایمان چه به هم نزدیک است
عشق هم در دلِ ما سردرگم
مثل ویرانی و بهت مردم
- افشین یداللهی -
پ ن 3:
به قول دکتر شریعتی:
" من اکنون احساس می کنم بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم،
تنها مانده ام!
و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم...
و اعماق آسمان ساکت را می نگرم...
و... خود را می نگرم...
و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ
این سوال همواره در پیش نظرم پدیدار است
و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر
که تو اینجا چه می کنی؟
امروز به خودم گفتم:
من احساس می کنم
که نشسته ام زمان را می نگرم که می گذرد...
همین
و همین... !"
** هفته گذشته دکتر افشین یداللهی، شاعر و ترانه سرا، در سن 47 سالگی و در حادثه تصادف فوت کردن... همه شعرایی که خوندید بعد از این اتفاق و برای ایشون سروده شد.
پ ن 4 : دانلود ارغوان - علیرضا قربانی

ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 138