15 دی :)

خرید بک لینک

دشت هایی چه فراخ

کوه هایی چه بلند

در گلستانه چه بوی علفی می آمد ؟

من در این آبادی پی چیزی می گشتم

پی خوابی شاید ...

پی نوری ، ریگی ، لبخندی ...

پشت تبریزی ها

غفلت پاکی بود که صدایم می زد

پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم

چه کسی با من حرف می زد ؟

سوسماری لغزید

راه افتادم

یونجه زاری سرِ راه

بعد جالیز خیار ، بوته های گلِ رنگ

و فراموشی خاک ...

لبِ آبی

گیوه ها را کندم و نشستم

پاها در آب

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هشیار است

نکند اندوهی ، سر رسد از پسِ کوه

چه کسی پشت درختان است ؟

هیچ می چرد گاوی در کرد

ظهر تابستان است

سایه ها می دانند که چه تابستانی است

سایه هایی بی لک

گوشه ای روشن و پاک

کودکان احساس ! جای بازی اینجاست

زندگی خالی نیست

مهربانی هست ... سیب هست ... ایمان هست

آری

تا شقایق هست زندگی باید کرد

در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور

مثل خواب دم صبح

و چنان بیتابم که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت

بروم تا سر کوه

دورها آوایی است

که مرا می خواند ...

- سهراب سپهری -

پ ن 1 : دانلود این شعر زیبا با صدای خسرو شکیبایی

پ ن 2 : هرجا هوا

مطابق میلت نشد برو

فرق تو با درخت ،

همین پایِ رفتن است ...

- سعید صاحب علم -

پ ن 3 : زمان بی کرانه را

تو با شمار گام عمر ما مسنج

به پای او دمی ست این درنگ و رنج

به سان رود

که در نشیب دره سر به سنگ می زند

رونده باش

امید هیچ معجزی زِ مرده نیست ...

زنده باش

- هوشنگ ابتهاج -

خ ن : همیشه روزایی هست ...

همیشه کسایی هستن ...

همیشه اتفاقایی هست ...

که ناخواسته توی سیاهی ها ،

دستت و می گیرن

و بهت یادآوری می کنن که جای تو اینجا نیست ،

که الان وقت ناامیدی نیست ،

که تو قوی تر از اونی هستی که با این بادها بلرزی ،

که قبلا تونستی ...

قبلا شده ...

قبلا ازین سخت تراش و دیدی ...

پس الانم می تونی .

حس خوبی دارم

بابت دوستای خوبی که دارم ،

آرزوهای خوبی که دارم ،

بابت امروز ... که اولین روز از سال جدید زندگیمه ...

دوست دارم امروز رو ثبت کنم تا توی آینده نه چندان دور

یه این صفحه و به این روز نگاه کنم

و باغرور بگم که :

از همینجا بود که همه اتفاقای خوب زندگیم شروع شد :)

هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 13:13

صفحه بندی