دیگر در انتظار که باشم ؟
زیرا مرا هوای کسی نیست
روزی گَرَم هزار هوس بود
امروز دیگرم هوسی نیست
زندان من که زندگیم بود
دیوارهای سخت و سیَه داشت
جان مرا به خیره تبه کرد
عمر مرا به هرزه تبه داشت
در من سرود گمشده ای بود
کان را کسی نخواند و نپرداخت
هرگز مرا چنان که مَنَستَم
یک آفریده زین همه نشناخت
بس درد داشتم که بگویم
اما دلم نگفت و نهان کرد
بیهوده بود هرچه سرودم
با این سروده ها چه توان کرد ؟
دردا که کس نگفت و نپرسید
کآخر چه بود و چیست گناهم
گر سرنوشت من همه این بود
نفرین به سرنوشت سیاهم
ای مرگ ! ای سپیده دم دور
بر این شب سیاه فروتاب
تنها در انتظار تو هستم
بشتاب ... ای نیامده بشتاب ...
- نادر نادرپور -
پ ن 1 :
من آنچه گفته اند و شنیدید نیستم
یک عمر با هویّت مجهول زیستم
از بس که با نقاب خودم خو گرفته ام
چندی ست سخت برده ام از یاد کیستم !
- محمدرضا طاهری -
پ ن 2 : آدمی تــــــنهاست ، با دردی که دارد ...
- نیما یوشیج -
پ ن 3 : من فکر می کردم سال ها باید یکی یکی سپری شوند ،
تا هر بار آدم یکسال بزرگ تر شود ...
اما اینطور نیست !
این اتفاق در یک شب رخ می دهد ...
- هاروکی موراکامی -

ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 114