محبس خویشتن منم ، از این حصار خسته ام
من همه تن اناالحقم ، کجاست دار ؟ خسته ام
در همه جای این زمین ، همنفسم کسی نبود
زمین دیار غربت است ، ازین دیار خسته ام
کشیده سرنوشت من به دفترم خطّ عذاب
از آن خطی که او نوشت به یادگار خسته ام
در انتظار معجزه ، فصل به فصل رفته ام
هم از خزان تکیده ام ، هم از بهار خسته ام
به گرد خویش گشته ام ، سوار این چرخ و فلک
بس است تکرارِ ملال ، زِ روزگار خسته ام
دلم نمی تپد چرا ، به شوق این همه صدا
من از عذابِ کوه بغض ، به کوله بار خسته ام
همیشه من دویده ام ، به سوی مسلخ غبار
از آن که گم نمی شوم در این غبار ، خسته ام
به من تمام می شود ، سلسله ای رو به زوال
من از تبارِ حسرتم که از تبار خسته ام
قمار بی برنده ایست ، قمار تلخ زندگی
چه برده و چه باخته ، ازین قمار خسته ام
گذشته از جاده ما ، تهی ترین غبارها
از این غبار بی سوار ، از انتظار خسته ام
همیشه یاور است یار ، ولی نه آن که یار ماست
از آن که یار شد مرا دیدن یار ، خسته ام
- ازدلان سرفراز -
پ ن 1 : بزرگ ترین گناهی را که یک انسان می تواند مرتکب شود ، مرتکب شدم !
خوشبخت ... نبوده ام ...
- خورخه لوئیس بورخس -
پ ن 2 : برای آن چه که دوستش داری
از جان باید بگذری
بعد ...
می ماند زندگی
و آنچه که دوستش داشتی ...
- شمس لنگرودی -
پ ن 3 : می دونی چیه ؟
از یه جایی به بعد فقط به اشیا عشق می ورزی !
لب های فنجونتو می بوسی
گلدوناتو نوازش می کنی
به کفش هات عادت می کنی
و پیرهنتو در آغوش می کشی و به کوه دل می سپری
این عشق ها زوال ندارن انگار ...
- ؟ -

ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 127