تو را خبر ز دلِ بیقرار باید و نیست
غمِ توهست ولی غمگسار باید و نیست
اسیر گریه بی اختیار خویشتنم
فغان که در کف من اختیار باید و نیست
چو شام غم دلم اندوگین نباید و هست
چو صبحدم نفسم بی غبار باید و نیست
مرا ز باده نوشین نمی گشاید دل
که می به گرمی آغوش یار باید ونیست
درون آتش از آنم که آتشین گلِ من
مرا چو پاره دل در کنار باید و نیست
به سردمهری باد خزان نباید و هست
به فیض بخشی ابر بهار باید ونیست
چگونه لاف محبت زنی که از غمِ عشق
تو را چو لاله دلی داغدار باید و نیست
کجا به صحبت پاکان رسی که دیده تو
به سان شبنم گل اشکبار باید و نیست
رهی به شام جدایی چه طاقتیست مرا
که روز وصل، دلم را قرار باید و نیست ...
- رهی معیری -
پ ن 1 : سه شنبه ... چرا تلخ و بی حوصله ؟!
سه شنبه ... چرا این همه فاصله ؟!
سه شنبه ،
چه سنگین ،
چه سرسخت ،
فرسخ به فرسخ !
سه شنبه ... خدا کوه را آفرید ...
- قیصر امین پور -
پ ن 2 : بازآ بازآ چو روح در تن بازآ
چون جان به بدن ، چو گل به گلشن بازآ
گفتی که چه سان تو زنده ای دور از من
دور از تو فتاده ام به مردن ... بازآ ...
- رضی الدین آرتیمانی -
پ ن 3 : کلافه می شوم از مترو و پلیس و خیابان
فقظ تجسم رنج است شهر صنعتی من !
سرم به نیت یک انفجار شعله کشیده
تمام عمر نخوابیده بمب ساعتی من
دلم شبیه نفس های یک پرنده گرفته
ولی ... تو فکر خودت باش ... عشق لعنتی من !
- حامد ابراهیم پورِ [عزیز] -

ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: عشق لعنتی,عشق لعنتی من,عشق لعنتي,ای عشق لعنتی,وبلاگ عشق لعنتی, نویسنده: بازدید: 139