عشقِ لعنتی !

خرید بک لینک

تو را خبر ز دلِ بیقرار باید و نیست

غمِ توهست ولی غمگسار باید و نیست

اسیر گریه بی اختیار خویشتنم

فغان که در کف من اختیار باید و نیست

چو شام غم دلم اندوگین نباید و هست

چو صبحدم نفسم بی غبار باید و نیست

مرا ز باده نوشین نمی گشاید دل

که می به گرمی آغوش یار باید ونیست

درون آتش از آنم که آتشین گلِ من

مرا چو پاره دل در کنار باید و نیست

به سردمهری باد خزان نباید و هست

به فیض بخشی ابر بهار باید ونیست

چگونه لاف محبت زنی که از غمِ عشق

تو را چو لاله دلی داغدار باید و نیست

کجا به صحبت پاکان رسی که دیده تو

به سان شبنم گل اشکبار باید و نیست

رهی به شام جدایی چه طاقتیست مرا

که روز وصل، دلم را قرار باید و نیست ...

- رهی معیری -

پ ن 1 : سه شنبه ... چرا تلخ و بی حوصله ؟!

سه شنبه ... چرا این همه فاصله ؟!

سه شنبه ،

چه سنگین ،

چه سرسخت ،

فرسخ به فرسخ !

سه شنبه ... خدا کوه را آفرید ...

- قیصر امین پور -

پ ن 2 : بازآ بازآ چو روح در تن بازآ

چون جان به بدن ، چو گل به گلشن بازآ

گفتی که چه سان تو زنده ای دور از من

دور از تو فتاده ام به مردن ... بازآ ...

- رضی الدین آرتیمانی -

پ ن 3 : کلافه می شوم از مترو و پلیس و خیابان

فقظ تجسم رنج است شهر صنعتی من !

سرم به نیت یک انفجار شعله کشیده

تمام عمر نخوابیده بمب ساعتی من

دلم شبیه نفس های یک پرنده گرفته

ولی ... تو فکر خودت باش ... عشق لعنتی من !

- حامد ابراهیم پورِ [عزیز] -

هیچ...

ما را در سایت هیچ دنبال می‌کنید

برچسب: عشق لعنتی,عشق لعنتی من,عشق لعنتي,ای عشق لعنتی,وبلاگ عشق لعنتی, نویسنده: بازدید: 139 تاريخ: چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت: 17:06

صفحه بندی