یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن
وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب
باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله میداند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
- حافظ -
پ ن ۱: واقعیت این است که زندگی بسیار یکنواخت است. مردم همه مثل هم هستند. یکسان هستند. هرکس به فکر خویش است، به خصوص در مورد امور مادی.
درنتیجه کاری باقی نمیماند جز این که در خود فروروی و غرق در رویای خود به زندگی ادامه دهی!
- آلدوس هاکسلی -
پ ن ۲: تراشیدم، پرستیدم، شکستم..!
- اقبال لاهوری -
خ ن: روحم خستهاس.
دوست دارم بکَّنم،
دوست دارم برم...

ما را در سایت هیچ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 211