هیچ

متن مرتبط با «سر نوشت یک مبارز» در سایت هیچ نوشته شده است

سرچشمه هاى الهام و انرژى

  • نیلوبلاگ

    ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرامن کیم کز چون تویی بویی رسد جان مراجان و دل پر درد دارم هم تو در من مینگرچون تو پیدا کردهای این راز پنهان مراز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنکنیست جز روی تو درمان چشم گریان مراگرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشقپا و سر پیدا نیامد این بیابان مراگر امید وصل تو در پی نباشد رهبرمتا ابد ره درکشد وادی هجران مراچون تو میدانی که درمان من سرگشته چیستدردم از حد شد چه میسازی تو درمان مراجان عطار از پریشانی است همچون زلف توجمع کن بر روی خود جان پریشان مرا- عطار -پ ن:...

    ادامه مطلب
  • دائما یکسان نباشد حال دوران...

  • نیلوبلاگ

    یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخورکلبه احزان شود روزی گلستان غم مخورای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکنوین سر شوریده باز آید به سامان غم مخورگر بهار عمر باشد باز بر تخت چمنچتر گل در سر کشی ای مرغ خوش...

    ادامه مطلب
  • خارِ سرِ دیوار

  • نیلوبلاگ

    یک لحظه و یک ساعت دست از تو نمیدارم زیرا که تویی کارم، زیرا که تویی بارم از قند تو مینوشم، با پند تو میکوشم من صید جگرخسته تو شیر جگرخوارم جان من و جان تو گویی که یکی بودهست سوگند بدین یک جان کز غ...

    ادامه مطلب
  • میان تاریکی

  • نیلوبلاگ

    میان تاریکیترا صدا کردم سکوت بود و نسیم که پرده را میبرد در آسمان ملول ستارهای میسوخت ستارهای میرفت ستارهای میمرد ترا صدا کردم تمام هستی من چو یک پیالهی شیر میان دستم بود نگاه آبی ماه به شیشهها میخورد ترانهای غمناک چو دود برمیخاست ز شهر زنجرهها چو دود میلغزید به روی پنجرهها تمام شب آنجا میان سینهی من کسی ز نومیدی نفس نفس میزد کسی به پا میخاست کسی ترا میخواست دو دست سرد، او را دوباره پس میزد تمام شب آنجا ز شاخههای سیاه غمی فرومیریخت کسی ز خود میماند کسی ترا میخواند هوا چو آوازی به روی او میریخت د...

    ادامه مطلب
  • پسر نوح

  • نیلوبلاگ

    هر چه کردم به خودم کردم و وجدان خودم پسر نوحم و قربانی طوفان خودم تک و تنهاتر از آنم که به دادم برسند آنچنانم که شدم دست به دامان خودم موی تو ریخته بر شانه تو ، امّا من شانه ام ریخته بر موی پریشان خودم از بهشتی که تو گفتی خبری نیست که نیست می روم سر بگذارم به بیابان خودم آسمان سرد و هوا سرد و زمین سردتر است اخوانم که رسیدم به زمستان خودم تو گرفتار خودت هستی و آزادی هات من گرفتار خودم هستم و زندان خودم شب میلاد من بی کس و کار است ولی باید امشب بروم شام غریبان خودم - یاسر قنبرلو - xa0 پ ن 1 : شانه...

    ادامه مطلب
  • مرگ یک اتفاق معمولی است ...

  • نیلوبلاگ

    روی پیشانیم سیاه شده دستمال سپید مرطوبم دارم از دست می روم اما ... نگرانم نباش ! من خوبم ! هیچ حسّی ندارم از بودن تیغ حس می کند جنونم را دارم از دست می دهم کم کم آخرین قطره های خونم را در صفِ جبرِ خاک منتظرم اختیار زمان تمام شود زندگی مثل فحش ارزان بود ! مرگ باید گران تمام شود ! از سرم مثل آب می گذرد خاطرانی که تلخ و شیرین است زندگی را به خواب می بینم مرگ ، تعبیر ابن سیرین است ! در سرت کلّ خانه چرخیدن توی تقدیر ، در به در گشتن هیچ راهی برایِ رفتن نیست هیچ راهی برای برگشتن خودکشی بر چهارپایه عشق ...

    ادامه مطلب
  • سر نوشت

  • نیلوبلاگ

    جان می دهم به گوشه زندان سرنوشت سر را به تازیانه او خم نمی کنم ! افسوس بر دو روزه هستی نمی خورم زاری بر این سراچه ماتم نمی کنم با تازیانه های گرانبار جانگذاز پندارد آن که روحِ مرا رام کرده است ! جان سختی ام نگر که فریبم نداده است این بندگی ، که زندگیش نام کرده است ! بیمی به دل زِ مرگ ندارم که زندگی جز زهرِ غم نریخت شرابی به جامِ من گر من به تنگنای ملال آور حیات آسوده یک نفس زده باشم حرامِ من تا دل به زندگی نسپارم ، به صد فریب می پوشم از کرشمه هستی نگاه را هر صبح و شب چهره نهان می کنم به اشک تا ن...

    ادامه مطلب