
جنگ از طرف دوست دلآزار نباشدیاری که تحمل نکند یار نباشدگر بانگ برآید که سری در قدمی رفتبسیار مگویید که بسیار نباشدآن بار که گردون نکشد یار سبکروحگر بر دل عشاق نهد بار نباشدتا رنج تحمل نکنی گنج نبینیتا شب نرود صبح پدیدار نباشدآهنگ دراز شب رنجوری مشتاقبا آن نتوان گفت که بیدار نباشداز دیدهی من پرس که خوابِ شبِ مستیچون خاستن و خفتن بیمار نباشدگر دست به شمشیر بری عشق همان استکانجا که ارادت بود انکار نباشداز من مشنو دوستی گل مگر آنگاهکهام پایِ برهنه خبر ا...
ادامه مطلب
با عشق وطن مندرجات ذیل را در اینجا ثبت مینمایم، شاید بعد از من یادگار بماند و موجب آمرزش روح من باشد باید دانست: این ابیات فقط و فقط اثر احساسات ناشیه از معاهده دولتین انگلستان و ایران است که از طبع من تراوش کرده و این نبوده مگر این قرارداد در ذهن این بنده جز «یک معامله فروش ایران به انگلستان!» طور دیگر تلقی نشده! این است که با اطلاع از این مسئله شب و روز در وحشتم، هرگاه راه میروم، فرض میکنم که روی خاکی قدم برمیدارم که تا دیروز مال من بوده و حال ازآن...
ادامه مطلب
امان ندیده کسی از گزند حیله خویشکه حبس کرده خودش را قفس به میله ی خویشمباد فتنه چو فانوس در دلت باشدکه نیست راه رهایی هم از فتیله ی خویش!به فکر فتح جهان آن قبیل می افتندکه بر نیامده اند از پس قبیله ی خویش!به فکر فتح جهان اند و می توانی دیدهزار مسئله دارند در طویله ی خویش!!فغان که این دله دزدان به وهم گرد زمینچنان خوش اند که فرزند من به تیله ی خویش!کدام می کشدم عنکبوت یا نساجچه ها که دیده ام از روزنان پیله ی خویش- حسین جنتی -خ ن: طرف مصداق بارز "فیالجمله نماند از سایر معاصی منکری که نکرد و مسکری ...
ادامه مطلب
زان تغافلگر چرا ناشاد باید زیستنای فراموشان به ذوق یاد باید زیستنبلبلان نی الفت دام است اینجا نی قفسبر مراد خاطر صیاد باید زیستنمن نمیگویم بهکلی از تعلقها برآاندکی زین دردسر آزاد باید زیستنخواه در دوزخ وطن کن خواه با فردوس سازعافیت هرجا نباشد شاد باید زیستنچون سپندم عمرها در کسوت افسردگیبر امید یک تپش فریاد باید زیستننیست زین دشوارتر جهدی که ما را با فناصلح کار عالم اضداد باید زیستنزندگی بر گردن افتادهست یاران چاره چیستچند روزی هرچه باداباد باید زیستنموج گوهر در قناعتگاه قسمت خشک نیستتردماغ شرم ...
ادامه مطلب
نامدگان و رفتگان از دو کرانه ی زمانسوی تو می دوند هان ای تو همیشه درمیاندرچمن تو می چرد آهوی دشت آسمانگرد سر تو می پرد باز سپید کهکشانهرچه به گرد خویشتن می نگرم درین چمنآینه ی ضمیر من جز تو نمی دهد نشانای گل بوستانسرا از پس پرده ها در آبوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستانای که نهان نشسته ای باغ درون هسته ایهسته فرو شکسته ای کاین همه باغ شد روانمست نیاز من شدی پرده ی ناز پس زدیازدل خود برآمدی : آمدن تو شد جهانآه که می زند برون از سر و سینه موج خونمن چه کنم که از درون دست تو می کشد کمانپیش وجودت از...
ادامه مطلب
مژگان به هم بزن كه بپاشی جهان منكوبی زمین من به سرِ آسمان من درمان نخواستم ز تو من درد خواستمیك دردِ ماندگار! بلایت به جان منمی سوزم از تبی كه دماسنج عشق رااز هرم خود گداخته زیر زبان منتشخیص درد ...
ادامه مطلب
در این جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره،در هر حجره چندین مرد در زنجیر ...از این زنجیریان، یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ئی کشته استاز این مردان، یکی، ...
ادامه مطلب
xa0عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیمگردی نستردیم و غباری نفشاندیمدیدیم که در کسوت بخت آمده نوروزاز بیدلی او را ز در خانه براندیمهرجا گذری غلغله شادی و شورستما آتش اندوه به آبی ننشاندیمآفاق پر از پیک و پ...
ادامه مطلب
نه معماری بلند آوازه امنه پیکره تراشی از روزگار رنسانسنه آشنای دیرینه مرمر.اما می خواهم بدانیتن زیبای تو را چگونه ساخته امو با گل و ستاره و شعر آراسته امو با ظرافت خط کوفی.نمی خواهمتوانایی ام را در با...
ادامه مطلب
کجایی ای که دلم بی تو در تب و تاب استچه بس خیال پریشان به چشم بیخواب استبه ساکنان سلامت خبر که خواهد بردکه باز کشتی ما در میان غرقاب استز چشم خویش گرفتم قیاس کار جهانکه نقش مردم حقبین همیشه بر آب اس...
ادامه مطلب
وه چه بیرنگ و بینشان که منمکی ببینم مرا چنان که منمگفتی اسرار در میان آورکو میان اندر این میان که منمکی شود این روان من ساکناین چنین ساکن روان که منمبحر من غرقه گشت هم در خویشبوالعجب بحر بیکران که ...
ادامه مطلب
هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک مرا امید وصال تو زنده میدارد و گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاک نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش زمان زمان چو گل از غم کن...
ادامه مطلب
تو را از دست دادم جنگجویی ناتوان بودمگمت کردم، غرور بیدلیلم کار دستم دادسیاهی خسته کرد اسب سپیدم را زمین خوردمهمان آغاز قصه، لشکر دشمن شکستم داد!هوایت در سرم پیچیده اما پای رفتن نیستکمی نزدیک شو، روی...
ادامه مطلب
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم شوق است در جدایی و جور است در نظر هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم روی ار به ما نکنی حکم از آن توست بازآ که روی در قدمانت بگستریم ما را سریست ب...
ادامه مطلب
همخانهایم، روی گرفتن حلال نیست ناگفته پرسشی که سخن را مجال نیست گفتی بسنده کن به خیالی ز وصل ما ما را بهغیر ازین سخنی در خیال نیست گر ماه صورت تو ببیند، به صدق دل خود معترف شود که درو این کمال نیست...
ادامه مطلب
من کشتهی وبلاگ عشقم کلمه ، اثرم هیچ مپرسید گم شد اثر من، دگرم هیچ مپرسید گفتند که: چونی؟ نتوانم که بگویم این بود که گفتم، دگرم هیچ مپرسید فردا سر خود میکنم اندر سر و کارش امروز که با درد سرم هیچ مپرسید وقتی که ...
ادامه مطلب
از تنگنای محبس تاریکی از منجلاب تیرهی این دنیا بانگ پر از نیاز مرا بشنو آه ای وبلاگ خدای کلمه وبلاگ قادر کلمه بیهمتا یک دم ز گرد پیکر من بشکاف بشکاف این حجاب سیاهی را شاید درون سینهی من بینی این مایهی گناه و تباهی را د...
ادامه مطلب
تنهایی من رنگ غمگین خودش را داشتیک جور دیگر بود، آیینِ خودش را داشتتنهایی من بوی رفتن، طعم مردن بودتنهاییام ردّ طنابی دور گردن بودبعضی زمانها پا زمین میکوفت، لج میکردوقت نوشتن دستهایم را فلج میکردبعضی مواقع دردسر میشد، زیادی بودبعضی زمانها یک سکوتِ غیرعادی بوددر سینه مثل نامهای تاخورده میخوابیدتنهایی من با زنانی مرده میخوابیدتنهایتر از تنهایی یک شهر سنگی بودغمگینتر از اعدام یک مجروح جنگی بودگاهی شبیه تنگِ بیماهی کدر میشدگاهی مواقع در خیابان منفجر میشدگاهی شبیه مرگ یک سرباز عاصی بودگاهی فقط آرامش...
ادامه مطلب
عاقبت طوطی من لال درآمد از کارچلّه چلچلهام کال درآمد از کار وعده میداد شب هجر به پایان برسد وعدهی یک شبهاش سال درآمد از کار خواب دیدم صنمی آب به رویم پاشید وسط معرکه غسّال درآمد از کار صاحب کشف و کرامات شنیدم مشتش عاقبت وا شد و رمّال درآمد از کار دل وامانده چو شاهین قضا را پائید کفتری بیپر و بیبال درآمد از کار خواستم نظم کنم عاقبتت را ای شیخ خود به خود قافیهاش ضال درآمد از کار - ارفع کرمان...
ادامه مطلب
به زندگی را در چشمهات حل کردن تو را ته همهی کوچهها بغل کردن تو را بغل کردن، بیهراس، بیکابوس تو را بغل کردن در قطار، در اتوبوس به عاشق تو شدن در عراق، در منجیل تو را بغل کردن در بنادر برزیل به عاشق تو شدن در عراق، در فیلیپین تو را بغل کردن زیر تیغهی گیوتین به عاشق تو شدن در دقایق آخر تو را بغل کردن روی مین ضد نفر به عاشق تو شدن در تن دوبارهی نیل تو را بغل کردن در زبور، در انجیل به عاشق تو شد...
ادامه مطلب