بدون عنوان
بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیدهامهمچو نسیم از این چمن پای برون کشیدهامشمع طرب ز بخت ما آتش خانهسوز شدگشت بلای جان من عشق به جان خریدهامحاصل دور زندگی صحبت آشنا بودتا تو ز من بریدهای من ز جهان بریدهامتا به کنار بودیَم بود به جا قرار دلرفتی و رفت راحت از خاطر آرمیدهامتا تو مراد من دهی کشته مرا فراق ...
سرچشمه هاى الهام و انرژى
ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرامن کیم کز چون تویی بویی رسد جان مراجان و دل پر درد دارم هم تو در من مینگرچون تو پیدا کردهای این راز پنهان مراز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنکنیست جز روی تو درمان چشم گریان مراگرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشقپا و سر پیدا نیامد این بیابان مراگر امید وصل تو ...
از آنچه نیست مخور غم، از آنچه هست برون آ
ز بامداد دلم میپرد به سوداییچو وام دار مرا میکند تقاضاییعجب به خواب چه دیدهست دوش این دل منکه هست در سرم امروز شور و صفراییولی دلم چه کند چون موکلان قضاهمیرسند پیاپی به دل ز بالاییپرست خانه دل از موکل عجمیکه نیست یک سر سوزن بهانه را جاییبهانه نیست وگر هست کو زبان و دلیگریز نیست وگر هست کو مرا پاییجه...
کرم های مار شده
امان ندیده کسی از گزند حیله خویشکه حبس کرده خودش را قفس به میله ی خویشمباد فتنه چو فانوس در دلت باشدکه نیست راه رهایی هم از فتیله ی خویش!به فکر فتح جهان آن قبیل می افتندکه بر نیامده اند از پس قبیله ی خویش!به فکر فتح جهان اند و می توانی دیدهزار مسئله دارند در طویله ی خویش!!فغان که این دله دزدان به وه...
رنج اولین قدم
به طرز عحیب و غریبی کل روز و گاهی حتی شب! دارم علم جویی می کنم :)سعی می کنم توصیه سهراب رو آویزه گوشم کنم که (کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ / کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم) و کمتر به دنبال چرایی اون بخش دردناک انسان هوشمند بودن باشم.گهگاه خواب میبینم! خوابای وحشتناک از عزیزانم......
A Matter of Death and Life
- چند روز بعد -دارم به هر زوری که شده سعی می کنم کتاب "قصه زندگی و مرگ" اروین د.یالوم رو تموم کنم. امروز توی راه دانشگاه فقط داشتم بهش گوش می دادم و آروم آروم اشک می ریختم!اونقدر اضطراب مرگ رو در من زیاد می کنه که گاهی شک میکنم تمومش کنم یا نه (هر چند هیچوقت آدم نیمه راه نبودم و میدونم هر قدرم عذاب ...
ولی ارزشش و داره...
نام من عشق است آیا می شناسیدم؟زخمیام -زخمی سراپا- میu200fشناسیدم؟با شما طیu200fکردهu200fام راه درازی راخسته هستم -خسته- آیا میu200fشناسیدم؟راه ششصدسالهu200fای از دفتر حافظتا غزلu200fهای شما، ها، میu200fشناسیدم؟این زمانم گرچه ابر تیره پوشیدهاستمن همان خورشیدم اما، میu200fشناسیدمپای رهوارش شکسته سنگلا...
برنده!
اگر زِ گور، به جایی دری نباشد چه؟!وگر تمام شود، محشری نباشد چه؟!گرفتم اینکه دری هست و کوبهای دارد...در آن کویر، کسِ دیگری نباشد چه؟!کفنکِشان چو در آیم زِ خاک و حق خواهم،دبیرِ محکمه را دفتری نباشد چه؟!شرابِ خُلَّرِ شیراز دادهام از دست...خبر زِ خمرهی گیراتری نباشد چه؟!چنین که زحمتِ پرهیز بُردهام اینجا...
ما چرا می فهمیم؟
ای نسیم سحر آرامگَهِ یار کجاست؟منزلِ آن مَهِ عاشقکُشِ عیّار کجاست؟شبِ تار است و رَه وادیِ اَیمَن در پیشآتش طور کجا؟ موعد دیدار کجاست؟هر که آمد به جهان نقش خرابی دارددر خرابات بگویید که هشیار کجاست؟آن کَس است اهلِ بشارت که اشارت داندنکتهها هست بسی محرم اسرار کجاست؟هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار است...
برای حکیمه کوچولو با تمام آرزوهای ریز و درشتش
زان تغافلگر چرا ناشاد باید زیستنای فراموشان به ذوق یاد باید زیستنبلبلان نی الفت دام است اینجا نی قفسبر مراد خاطر صیاد باید زیستنمن نمیگویم بهکلی از تعلقها برآاندکی زین دردسر آزاد باید زیستنخواه در دوزخ وطن کن خواه با فردوس سازعافیت هرجا نباشد شاد باید زیستنچون سپندم عمرها در کسوت افسردگیبر امید یک ت...
کار ما
کارما نیست شناسایی راز گل سرخکار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیمپشت دانایی اردو بزنیم دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم صبح ها وقتی خورشید درمی آید متولد بشویم هیجان ها را پرواز دهیم روی ادراک، فضا، رنگ، صدا، پنجره، گل نم بزنیمآسمان را بنشانیم میان دو هجای هستیریه را از ابدیت ...
هوشنگ ابتهاج (سایه) ; 1306 - 1401
نامدگان و رفتگان از دو کرانه ی زمانسوی تو می دوند هان ای تو همیشه درمیاندرچمن تو می چرد آهوی دشت آسمانگرد سر تو می پرد باز سپید کهکشانهرچه به گرد خویشتن می نگرم درین چمنآینه ی ضمیر من جز تو نمی دهد نشانای گل بوستانسرا از پس پرده ها در آبوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستانای که نهان نشسته ای باغ درون ...
دلتنگ
تا کی از ما یار ما پنهان بود؟ چشم ما تا کی چنین گریان بود؟ تا کی از وصلش نصیب بخت ما محنت و درد دل و هجران بود؟ این چنین کز یار دور افتادهام گر بگرید دیده، جای آن بود چون دل ما خون شد از هجران او چشم ما شاید که خون افشان بود از فراقش دل ز جان آمد به جان خود گرانی یار مرگ جان بود بر امیدی زندهام، ورن...
نقش و نگار دل من
برسان باده که غم روی نمود ای ساقیاین شبیخون بلا باز چه بود ای ساقیحالیا عکس دل ماست در آیینه جامتا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقیدیدی آن یار که بستیم صد امید در اوچون به خون دل ما دست گشود ای ساقی؟تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیوگر چه در چشم خود انداخته دود ای ساقیتشنه خون زمین است فلک وین مه نوکهن...
آسمان ابری
آسمان ابری است! از آفاق چشمانم بپرسابر بارانی است از اشک چو بارانم بپرسکشتی دل در کف ِ امواج غم خواهد شکستنکتـه را از سینه ی سرشار طوفانم بپـرسدر همـه لوح ضمیرم هیچ نقشی جز تو نیستآنچـه را می گویم از آیینه ی جانم بپـرسآتـش عشقت به خاکستر بدل کـرد آخرمگـر نداری باور از دنیای ویـرانم بپرسپـرده در پرده...
ای با من و پنهان چو دل
مژگان به هم بزن كه بپاشی جهان منكوبی زمین من به سرِ آسمان من درمان نخواستم ز تو من درد خواستمیك دردِ ماندگار! بلایت به جان منمی سوزم از تبی كه دماسنج عشق رااز هرم خود گداخته زیر زبان منتشخیص درد
Into The Wild
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرودهرگز از یاد من آن سرو خرامان نروداز دماغ من سرگشته خیال دهنتبه جفای فلک و غصه دوران نروددر ازل بست دلم با سر زلفت پیوندتا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرودهر چه جز بار غمت
جرم این است...
در این جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره،در هر حجره چندین مرد در زنجیر ...از این زنجیریان، یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ئی کشته استاز این مردان، یکی،
لبریز
آه ای زندگی منم که هنوزبا همه پوچی از تو لبريزمنه به فکرم که رشته پاره کنمنه بر آنم که از تو بگريزمهمه ذرات جسم خاکی مناز تو، ای شعر گرم، در سوزندآسمانهای صاف را مانندکه لبالب ز بادهی روزندبا هزاران
ایوب
عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیمگردی نستردیم و غباری نفشاندیمدیدیم که در کسوت بخت آمده نوروزاز بیدلی او را ز در خانه براندیمهرجا گذری غلغله شادی و شورستما آتش اندوه به آبی ننشاندیمآفاق پر از پیک و پ