خرید بک لینک

از ضعف به‌ هر جا که نشستیم وطن شد

وز گریه به‌ هر سو که گذشتیم چمن شد

جان دگرم بخش

جان دگرم بخش که آن جان که تو دادی

چندان ز غمت خاک به سر ریخت که تن شد

پیراهنی از تار وفا دوخته بودم

چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد

هر سنگ که بر سینه زدم نقش تو بگرفت

آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد

عشّاق تو هر یک به نوایی ز تو خشنود

گر شد ستمی بر سر کوی تو، به من شد

از حسرت لعل تو ز خونِ مژه طالب

چندان یمنی ریخت که گجرات یمن شد.

- طالب آملی -

پ ن: من آن بودم که می‌گفتم به هر پرسش دوصد پاسخ
کنون گر نام من پرسی، جوابش را نمی‌دانم!
- ؟ -

ح ن: مرتب می‌نویسم و پاک می‌کنم،
می‌نویسم،
و پاک می‌کنم.
نمی‌دونم چی بنویسم که درست باشه.
نمی‌دونم چی‌کار باید کرد که درست باشه.
از چی بگم که درست باشه؟
...
تنها چیزی که می‌دونم اینه که من زورم نمی‌رسه، زورم به خیلی کارا نمی‌رسه.
ولی چرا همونقدر که زورم می‌رسه رو نکنم؟
که به قول ابوسعید ابوالخیر:
"هرکسی از آنجا که هست یک گام فراتر آید"

برچسب: نویسنده: پویان نظری تاريخ: پنجشنبه 15 مرداد 1405 ساعت: 5:30

صفحه بندی