هیچ

متن مرتبط با «میان» در سایت هیچ نوشته شده است

میان تاریکی

  • نیلوبلاگ

    میان تاریکیترا صدا کردم سکوت بود و نسیم که پرده را میبرد در آسمان ملول ستارهای میسوخت ستارهای میرفت ستارهای میمرد ترا صدا کردم تمام هستی من چو یک پیالهی شیر میان دستم بود نگاه آبی ماه به شیشهها میخورد ترانهای غمناک چو دود برمیخاست ز شهر زنجرهها چو دود میلغزید به روی پنجرهها تمام شب آنجا میان سینهی من کسی ز نومیدی نفس نفس میزد کسی به پا میخاست کسی ترا میخواست دو دست سرد، او را دوباره پس میزد تمام شب آنجا ز شاخههای سیاه غمی فرومیریخت کسی ز خود میماند کسی ترا میخواند هوا چو آوازی به روی او میریخت د...

    ادامه مطلب