
هر چه در روی تو گویند به زیبایی هستوان چه در چشم تو از شوخی و رعنایی هستسروها دیدم در باغ و تأمل کردمقامتی نیست که چون تو به دلآرایی هستای که مانند تو بلبل به سخندانی نیستنتوان گفت که طوطی به شکرخایی هستنه تو را از من مسکین نه گل خندان راخبر از مشغلهٔ بلبل سودایی هستراست گفتی که فرج یابی اگر صبر کنیصبر نیکست کسی را که توانایی هستهرگز از دوست شنیدی که کسی بشکیبد؟دوستی نیست در آن دل که شکیبایی هستخبر از عشق نبودست و نباشد همه عمرهر که او را خبر از شنعت و...
ادامه مطلب
من که از آتشِ دل چون خُمِ مِی در جوشممُهر بر لب زده، خون میخورم و خاموشمقصدِ جان است طمع در لبِ جانان کردنتو مرا بین که در این کار به جان میکوشممن کِی آزاد شَوَم از غمِ دل؟ چون هر دَمهندویِ زلفِ بُتی حلقه کُنَد در گوشمحاشَ لِلَّه که نیَم معتقدِ طاعتِ خویشاین قَدَر هست که گَه گَه قدحی مینوشمهست امیدم که علیرغمِ عدو روزِ جزافیضِ عَفوَش نَنَهد بارِ گُنَه بر دوشمپدرم روضهٔ رضوان به دو گندم بفروختمن چرا مُلکِ جهان را به جوی نفروشم؟!خرقهپوشیِ من از غایتِ د...
ادامه مطلب
با عشق وطن مندرجات ذیل را در اینجا ثبت مینمایم، شاید بعد از من یادگار بماند و موجب آمرزش روح من باشد باید دانست: این ابیات فقط و فقط اثر احساسات ناشیه از معاهده دولتین انگلستان و ایران است که از طبع من تراوش کرده و این نبوده مگر این قرارداد در ذهن این بنده جز «یک معامله فروش ایران به انگلستان!» طور دیگر تلقی نشده! این است که با اطلاع از این مسئله شب و روز در وحشتم، هرگاه راه میروم، فرض میکنم که روی خاکی قدم برمیدارم که تا دیروز مال من بوده و حال ازآن...
ادامه مطلب
مرا مِهر سیَه چشمان ز سر بیرون نخواهد شدقضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شدرقیب آزارها فرمود و جایِ آشتی نگذاشتمگر آهِ سحرخیزان سویِ گردون نخواهد شد؟مرا روزِ ازل کاری به جز رندی نفرمودندهر آن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شدخدا را محتسب ما را به فریادِ دَف و نِی بخشکه سازِ شرع از این افسانه بیقانون نخواهد شدمجالِ من همین باشد که پنهان عشقِ او ورزمکنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شدشرابِ لعل و جایِ امن و یارِ مهربان ساقیدلا کی بِه شود کارت اگر اکنون نخواهد شدمشوی ای دیده نقشِ غم ز ...
ادامه مطلب
بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیدهامهمچو نسیم از این چمن پای برون کشیدهامشمع طرب ز بخت ما آتش خانهسوز شدگشت بلای جان من عشق به جان خریدهامحاصل دور زندگی صحبت آشنا بودتا تو ز من بریدهای من ز جهان بریدهامتا به کنار بودیَم بود به جا قرار دلرفتی و رفت راحت از خاطر آرمیدهامتا تو مراد من دهی کشته مرا فراق توتا تو به داد من رسی من به خدا رسیدهامچون به بهار سر کند لاله ز خاک من برونای گل تازه یاد کن از دل داغ دیدهامیا ز ره وفا بیا یا ز دل رهی بروسوخت در انتظار تو جان به لب رسیدهام- رهی معیری -پ ن: سوزی ک...
ادامه مطلب
ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرامن کیم کز چون تویی بویی رسد جان مراجان و دل پر درد دارم هم تو در من مینگرچون تو پیدا کردهای این راز پنهان مراز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنکنیست جز روی تو درمان چشم گریان مراگرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشقپا و سر پیدا نیامد این بیابان مراگر امید وصل تو در پی نباشد رهبرمتا ابد ره درکشد وادی هجران مراچون تو میدانی که درمان من سرگشته چیستدردم از حد شد چه میسازی تو درمان مراجان عطار از پریشانی است همچون زلف توجمع کن بر روی خود جان پریشان مرا- عطار -پ ن:...
ادامه مطلب
ز بامداد دلم میپرد به سوداییچو وام دار مرا میکند تقاضاییعجب به خواب چه دیدهست دوش این دل منکه هست در سرم امروز شور و صفراییولی دلم چه کند چون موکلان قضاهمیرسند پیاپی به دل ز بالاییپرست خانه دل از موکل عجمیکه نیست یک سر سوزن بهانه را جاییبهانه نیست وگر هست کو زبان و دلیگریز نیست وگر هست کو مرا پاییجهان که آمد و ما همچو سیل از سر کوهروان و رقص کنانیم تا به دریاییاگر چه سیل بنالد ز راه ناهموارقدم قدم بودش در سفر تماشاییچگونه زار ننالم من از کسی که گرفتبه هر دو دست و دهان او مرا چو سرناییهوس نشسته ک...
ادامه مطلب
به طرز عحیب و غریبی کل روز و گاهی حتی شب! دارم علم جویی می کنم :)سعی می کنم توصیه سهراب رو آویزه گوشم کنم که (کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ / کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم) و کمتر به دنبال چرایی اون بخش دردناک انسان هوشمند بودن باشم.گهگاه خواب میبینم! خوابای وحشتناک از عزیزانم...وجودم ناآرومه...گاهی می گم کاش می شد مثل old boy میتونستم دارویی رو پیدا کنم که با خوردنش اون جغرافیای زیبای رنجدیده و مظلوم رو فراموش کنم...ولی...(به هر کجا برویم آخرش هنوز اسیریم / خیال کن قفسی را ک...
ادامه مطلب
نام من عشق است آیا می شناسیدم؟زخمیام -زخمی سراپا- میu200fشناسیدم؟با شما طیu200fکردهu200fام راه درازی راخسته هستم -خسته- آیا میu200fشناسیدم؟راه ششصدسالهu200fای از دفتر حافظتا غزلu200fهای شما، ها، میu200fشناسیدم؟این زمانم گرچه ابر تیره پوشیدهاستمن همان خورشیدم اما، میu200fشناسیدمپای رهوارش شکسته سنگلاخ دهراینک این افتاده از پا، میu200fشناسیدم؟میu200fشناسد چشمu200fهایم چهرهu200fهاتان راهمچنانی که شماها میu200fشناسیدماینچنین بیگانه از من رو مگردانیددر مبندیدم به حاشا، میu200fشناسیدم!من همان دریایتان...
ادامه مطلب
زان تغافلگر چرا ناشاد باید زیستنای فراموشان به ذوق یاد باید زیستنبلبلان نی الفت دام است اینجا نی قفسبر مراد خاطر صیاد باید زیستنمن نمیگویم بهکلی از تعلقها برآاندکی زین دردسر آزاد باید زیستنخواه در دوزخ وطن کن خواه با فردوس سازعافیت هرجا نباشد شاد باید زیستنچون سپندم عمرها در کسوت افسردگیبر امید یک تپش فریاد باید زیستننیست زین دشوارتر جهدی که ما را با فناصلح کار عالم اضداد باید زیستنزندگی بر گردن افتادهست یاران چاره چیستچند روزی هرچه باداباد باید زیستنموج گوهر در قناعتگاه قسمت خشک نیستتردماغ شرم ...
ادامه مطلب
نامدگان و رفتگان از دو کرانه ی زمانسوی تو می دوند هان ای تو همیشه درمیاندرچمن تو می چرد آهوی دشت آسمانگرد سر تو می پرد باز سپید کهکشانهرچه به گرد خویشتن می نگرم درین چمنآینه ی ضمیر من جز تو نمی دهد نشانای گل بوستانسرا از پس پرده ها در آبوی تو می کشد مرا وقت سحر به بوستانای که نهان نشسته ای باغ درون هسته ایهسته فرو شکسته ای کاین همه باغ شد روانمست نیاز من شدی پرده ی ناز پس زدیازدل خود برآمدی : آمدن تو شد جهانآه که می زند برون از سر و سینه موج خونمن چه کنم که از درون دست تو می کشد کمانپیش وجودت از...
ادامه مطلب
برسان باده که غم روی نمود ای ساقیاین شبیخون بلا باز چه بود ای ساقیحالیا عکس دل ماست در آیینه جامتا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقیدیدی آن یار که بستیم صد امید در اوچون به خون دل ما دست گشود ای ساقی؟تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیوگر چه در چشم خود انداخته دود ای ساقیتشنه خون زمین است فلک وین مه نوکهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقیبس که شستیم به خوناب جگر جامه جاننه از او تار به جا ماند و نه پود ای ساقیحق به دست دل من بود که در معبد عشقسر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقیاین لب و جام پی گردش می ساخ...
ادامه مطلب
مژگان به هم بزن كه بپاشی جهان منكوبی زمین من به سرِ آسمان من درمان نخواستم ز تو من درد خواستمیك دردِ ماندگار! بلایت به جان منمی سوزم از تبی كه دماسنج عشق رااز هرم خود گداخته زیر زبان منتشخیص درد ...
ادامه مطلب
xa0عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیمگردی نستردیم و غباری نفشاندیمدیدیم که در کسوت بخت آمده نوروزاز بیدلی او را ز در خانه براندیمهرجا گذری غلغله شادی و شورستما آتش اندوه به آبی ننشاندیمآفاق پر از پیک و پ...
ادامه مطلب
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان رانفسی یار شرابم نفسی یار کبابمچو در این دور خرابم چه کنم دور زمان راز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدمنه نهانم نه بدیدم چه کنم کو...
ادامه مطلب
نه معماری بلند آوازه امنه پیکره تراشی از روزگار رنسانسنه آشنای دیرینه مرمر.اما می خواهم بدانیتن زیبای تو را چگونه ساخته امو با گل و ستاره و شعر آراسته امو با ظرافت خط کوفی.نمی خواهمتوانایی ام را در با...
ادامه مطلب
موجها خوابیدهاند آرام و رامطبلِ طوفان از نوا افتاده استچشمههای شعلهور خشکیدهاند،آبها از آسیا افتاده استدر مزار آبادِ شهرِ بیتپشوایِ جغدی هم نمیآید به گوشدردمندان بیخروش و بیفغانخشمناکان بیف...
ادامه مطلب
ساکت شدی هیچکی درونت رو نمیفهمهذهن خودت هم چند و چونت رو نمیفهمهمثل خدا با درد تنهاییت خو کردیپیغمبرت حتی زبونت رو نمیفهمهتو تختجمشیدی یه غول لخت که هیچکیدرد نبود سرستونت رو نمیفهمهتو بیدی نیستی ...
ادامه مطلب
کجایی ای که دلم بی تو در تب و تاب استچه بس خیال پریشان به چشم بیخواب استبه ساکنان سلامت خبر که خواهد بردکه باز کشتی ما در میان غرقاب استز چشم خویش گرفتم قیاس کار جهانکه نقش مردم حقبین همیشه بر آب اس...
ادامه مطلب
یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخورکلبه احزان شود روزی گلستان غم مخورای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکنوین سر شوریده باز آید به سامان غم مخورگر بهار عمر باشد باز بر تخت چمنچتر گل در سر کشی ای مرغ خوش...
ادامه مطلب