
با عشق وطن مندرجات ذیل را در اینجا ثبت مینمایم، شاید بعد از من یادگار بماند و موجب آمرزش روح من باشد باید دانست: این ابیات فقط و فقط اثر احساسات ناشیه از معاهده دولتین انگلستان و ایران است که از طبع من تراوش کرده و این نبوده مگر این قرارداد در ذهن این بنده جز «یک معامله فروش ایران به انگلستان!» طور دیگر تلقی نشده! این است که با اطلاع از این مسئله شب و روز در وحشتم، هرگاه راه میروم، فرض میکنم که روی خاکی قدم برمیدارم که تا دیروز مال من بوده و حال ازآن...
ادامه مطلب
نه معماری بلند آوازه امنه پیکره تراشی از روزگار رنسانسنه آشنای دیرینه مرمر.اما می خواهم بدانیتن زیبای تو را چگونه ساخته امو با گل و ستاره و شعر آراسته امو با ظرافت خط کوفی.نمی خواهمتوانایی ام را در با...
ادامه مطلب
تو را از دست دادم جنگجویی ناتوان بودمگمت کردم، غرور بیدلیلم کار دستم دادسیاهی خسته کرد اسب سپیدم را زمین خوردمهمان آغاز قصه، لشکر دشمن شکستم داد!هوایت در سرم پیچیده اما پای رفتن نیستکمی نزدیک شو، روی...
ادامه مطلب
من کشتهی وبلاگ عشقم کلمه ، اثرم هیچ مپرسید گم شد اثر من، دگرم هیچ مپرسید گفتند که: چونی؟ نتوانم که بگویم این بود که گفتم، دگرم هیچ مپرسید فردا سر خود میکنم اندر سر و کارش امروز که با درد سرم هیچ مپرسید وقتی که ...
ادامه مطلب
تو را خبر ز دلِ بیقرار باید و نیست غمِ توهست ولی غمگسار باید و نیست اسیر گریه بی اختیار خویشتنم فغان که در کف من اختیار باید و نیست چو شام غم دلم اندوگین نباید و هست چو صبحدم نفسم بی غبار باید و نیست مرا ز باده نوشین نمی گشاید دل که می به گرمی آغوش یار باید ونیست درون آتش از آنم که آتشین گلِ من مرا چو پاره دل در کنار باید و نیست به سردمهری باد خزان نباید و هست به فیض بخشی ابر بهار باید ونیست چگونه لاف محبت زنی که از غمِ عشق تو را چو لاله دلی داغدار باید و نیست کجا به صحبت پاکان رسی که دیده تو به...
ادامه مطلب
بذار از اول قصه بگم : می میره اون مردی که من تنها دلیلِ واقعی رفتنش می شم گلوله میزنه توو مغزم و آهسته رد می شه پلیس احمقی که فکر می کرده زنش می شم به چشمات زل زدم اون تیله های خیس جادویی که پشتش یه دریچه رو به یه شهر خیالی بود بهم گفتی یه روز خوب توو راههxa0... بهم گفتی ... بهم گفتیxa0ولی انگار که لحنت سوالی بود ! بغل کردی من و جوری که جونم رو بدم واسه ت واسه اون چشم های لعنتی که غرق اندوهه صدای در زدن اومد ، صدای پچ پچ جنّا ! نترسیدم ! که پشت من تویی ... که پشت من کوهه ... به چشمات زل زدم اون ...
ادامه مطلب