
تو می روی و دل زِ دست می رود مرو که با تو هر چه هست می رود دلی شکستی و به هفت آسمان هنوز بانگ این شکست می رود کجا توان گریخت زین بلای عشق که بر سر من از الست می رود نمی خورد غم خمار عاشقان که جام ما شکست و مست می رود از آن فراز و این فرود غم مخور زمانه بر بلند و پست می رود بیا که جان سایه بی غمت مباد وگرنه جان غم پرست می رود شبِ غمِ تو نیز بگذرد ولی در این میان دلی زِ دست می رود ... - هوشنگ ابتهاج - xa0 پ ن 1 :xa0 تا به فکرم می رسد با من چه کردی ... بگذریم مرگ مرهم می شود وقتی که دردی ... بگذریم...
ادامه مطلب