
ز بامداد دلم میپرد به سوداییچو وام دار مرا میکند تقاضاییعجب به خواب چه دیدهست دوش این دل منکه هست در سرم امروز شور و صفراییولی دلم چه کند چون موکلان قضاهمیرسند پیاپی به دل ز بالاییپرست خانه دل از موکل عجمیکه نیست یک سر سوزن بهانه را جاییبهانه نیست وگر هست کو زبان و دلیگریز نیست وگر هست کو مرا پاییجهان که آمد و ما همچو سیل از سر کوهروان و رقص کنانیم تا به دریاییاگر چه سیل بنالد ز راه ناهموارقدم قدم بودش در سفر تماشاییچگونه زار ننالم من از کسی که گرفتبه هر دو دست و دهان او مرا چو سرناییهوس نشسته ک...
ادامه مطلب
نه معماری بلند آوازه امنه پیکره تراشی از روزگار رنسانسنه آشنای دیرینه مرمر.اما می خواهم بدانیتن زیبای تو را چگونه ساخته امو با گل و ستاره و شعر آراسته امو با ظرافت خط کوفی.نمی خواهمتوانایی ام را در با...
ادامه مطلب
حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشدیا جز غم عشق تو در دل هوسی باشدکس چون تو نشان ندهد در کل جهان لیکنچون این دل هر جایی هر جای بسی باشدبر پای تو سر دارم گر سر خطری داردوصل تو به دست آرم گر دسترسی باشدا...
ادامه مطلب
ساکت شدی هیچکی درونت رو نمیفهمهذهن خودت هم چند و چونت رو نمیفهمهمثل خدا با درد تنهاییت خو کردیپیغمبرت حتی زبونت رو نمیفهمهتو تختجمشیدی یه غول لخت که هیچکیدرد نبود سرستونت رو نمیفهمهتو بیدی نیستی ...
ادامه مطلب
وه چه بیرنگ و بینشان که منمکی ببینم مرا چنان که منمگفتی اسرار در میان آورکو میان اندر این میان که منمکی شود این روان من ساکناین چنین ساکن روان که منمبحر من غرقه گشت هم در خویشبوالعجب بحر بیکران که ...
ادامه مطلب
نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم برفت در همه عالم به بیدلی خبرم نه بخت و دولت آنم که با تو بنشینم نه صبر و طاقت آنم که از تو درگذرم من از تو روی نخواهم به دیگری آورد که زشت باشد هر روز قبلهی دگرم بلای...
ادامه مطلب
کسی که شکل تو باشه یه معجزهس واسم پیمبری که به ایمان من اضافه کنه پیمبری که با تفسیر سادهی موهاش هزار تا حوزهی علمیه رو کلافه کنه! کسی که شکل تو باشه محاله پشت سرش خدا بخواد و دوباره یه دین تازه بیاد قطار میشه جهان واسه دیدنش که بره یه شهر با یه قطار پر از جنازه بیاد «کسی که شکلِ تو»! فرض محال این دنیاست تویی که وسعت زیباییُ عوض کردی برای منطق موهات، که دورن از شونهم چقدر فلسفهبافی کنم که بر...
ادامه مطلب
من خواب دیده ام که کسی می آید من خواب یک ستاره قرمز دیده ام و پلک چشمم هی می پرد و کفش هایم هی جفت می شوند و کور شوم اگر دروغ بگویم! من خواب آن ستاره قرمز را وقتی که خواب نبودم دیده ام کسی می آید کسی می آید کسی دیگر کسی بهتر کسی که مثل هیچکس نیست مثل پدر نیست... مثل انسی نیست... مثل یحیی نیست... مثل...
ادامه مطلب
با پرندههای بی وطن بپر روی خطّ صاف زندگی نکن وزن زندگی صدای قلب توست: فاعلاتُ فاعلاتُ فاعلن! گوشه اتاق خود نشسته ام آسمان به شیشه برف میزند از سر نیاز، دوست میشوم با پرندهای که حرف میزند! بحث میکنم تمامِ هفته با یک مگس که روی شانههای من است پشت یک درخت، راه میروم در جزیرهای که خانه من است م...
ادامه مطلب
بعد تو منظره کوچهٔ مان فرق نکرد پنجره، چهره من، سوز اذان... فرق نکرد سر هر پیچ که عمداً به تو بر میخوردم سرخی صورت من از هیجان فرق نکرد بعد تو مادرم از عشق مرا میترساند حس من زیر قدمهای زمان فرق نکرد بی تو درگیر خیالات پر از درد شدم روی بوم غزلم رنگ خزان فرق نکرد روز و شب خوانده شدی در دل هر تصن...
ادامه مطلب
xa0آن شب صدای گریه و فریاد می آمد آن شب توxa0تنهاxa0مانده بودی ... باد می آمد آن شب صدایی شیشه ها را مضطرب می کرد باران تندی درxa0امیرآبادxa0می آمد باران نه ... اشک شادیِxa0اردیجهنمxa0بود وقتی برای زادن خرداد می آمد دنیا شبیه کوسه ای مشتاق خونت بود در آب اگر یک قطره می افتاد ، می آمد ترسیده بودیxa0، شعر می خواندی ،xa0زنی تنها از فصل های سردِ فرخزاد می آمد جمعه تو را می زد ... صدای سوت گنجشکی از حوض بی نقاشی فرهاد می آمد آن شب اتاقت سرخ شد ، آن شب تو را بردند آن شب تو تنها مانده بودی ... باد ... ...
ادامه مطلب