
زاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیستدر حقِ ما هر چه گوید جایِ هیچ اکراه نیستدر طریقت هر چه پیشِ سالک آید خیرِ اوستدر صراطِ مستقیم ای دل کسی گمراه نیستتا چه بازی رخ نماید بیدَقی خواهیم راندعرصهٔ شطرنجِ رندان را مجالِ شاه نیستچیست این سقفِ بلندِ سادهٔ بسیارنقش؟زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیستاین چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است؟کاین همه زخمِ نهان هست و مجالِ آه نیستصاحبِ دیوانِ ما گویی نمیداند حسابکاندر این طُغرا نشانِ حِسبَةً لِلّه نیستهر که خواه...
ادامه مطلب