
بیش از اینهاآه... آری بیش از اینها میتوان خاموش ماند میتوان ساعات طولانی با نگاهی چون نگاه مردگان ثابت خیره شد در دود یک سیگار خیره شد در شکل یک فنجان در گلی بیرنگ بر قالی در خطی موهوم بر دیوار میتوان با پنجههای خشک پرده را یکسو کشید و دید در میان کوچه باران تند میبارد کودکی با بادبادکهای رنگینش ایستاده زیر یک طاقی گاری فرسوده میدان خالی را باشتابی پرهیاهو ترک میگوید میتوان برجای ماندxa0 در کنار پرده اما کور... اما کر میتوان فریاد زد با صدایی سخت کاذب سخت بیگانه دوست میدارم میتوان در بازوان چیره...
ادامه مطلب