
زان تغافلگر چرا ناشاد باید زیستنای فراموشان به ذوق یاد باید زیستنبلبلان نی الفت دام است اینجا نی قفسبر مراد خاطر صیاد باید زیستنمن نمیگویم بهکلی از تعلقها برآاندکی زین دردسر آزاد باید زیستنخواه در دوزخ وطن کن خواه با فردوس سازعافیت هرجا نباشد شاد باید زیستنچون سپندم عمرها در کسوت افسردگیبر امید یک تپش فریاد باید زیستننیست زین دشوارتر جهدی که ما را با فناصلح کار عالم اضداد باید زیستنزندگی بر گردن افتادهست یاران چاره چیستچند روزی هرچه باداباد باید زیستنموج گوهر در قناعتگاه قسمت خشک نیستتردماغ شرم ...
ادامه مطلب