
خیال خام پلنگ من، به سوی ماه جهیدن بود و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من - دل مغرورم - پرید و پنجه به خــالی زد که عشق - ماه بلند من - ورای دست رسیدن بود گل شکفته! خداحافظ! اگرچه لحظهی دیدارت شروع وسوسهای در من، به نام دیدن و چیدن بود من و تو آن دو خطیم آری، موازیان به ناچاری که هر دو باورمان زآغاز، به یکدگر نرسیدن بود اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد اما بهار در گل شیپوری، مدام ...
ادامه مطلب